بسمالله
الرحمن الرحيم
«خُلق
الانسانُ من عجل، ساوريکم آياتي فلا تستعجلون» (سوره مبارکه انبياء، آيه
37)
«به خدا
سوگند اگر شب را تا بامداد بر بستري از خار سخت بيدار بمانم و بسته بر
زنجيرم بر روي زمين کشانند، مرا دوست داشتنيتر از آن است که تا روز
رستاخيز به ديدار خدا و پيامبرش روم در حالي که به يکي از بندگانش ستمي
کرده يا پشيزي از مال مردم را به غصب گرفته باشم.» (علي عليهالسلام،
نهجالبلاغه)
مقدمه
با سلام
به محضر دادگاه محترم،
در اوّلين جلسه مقدماتي عرض کردم درباره تفاوت داوري
مورخ و قاضي و تمايز روشهاي اين دو و نيز درباره وضع اسفناک تملک و غارت
اراضي دولتي و حتي خصوصي و مراتع عشاير در استان فارس و بهويژه اراضي و
مراتع در پيرامون و نزديک به شهر شيراز و تحولاتي که در دو دهه اخير در جهت
تصاحب و تملک اين اراضي توسط کانونهاي قدرتمند و ذينفوذ در ديوانسالاري و
سلب مالکيت و حقوق عرفي يا حتي قانوني و بيخانمان شدن کشاورزان و دامداران،
و به تبع آن از ميان رفتن دامداري متحرک و فسادهاي ناشي از هجوم عشاير فقير
و مالباخته به شهرها. از جمله، درباره وضع تلخ و اسفناک فرزندان اين عشاير
در شهرها و مفاسد اخلاقي نشئت گرفته از اين تحول سخن گفتم.
اينک ادامه
دفاعيات خويش را به استحضار ميرسانم:
دادسراي
عمومي و انقلاب شيراز طبق کيفرخواست شماره 7697 مورخ 7/ 10/ 1387، حسب
شکايت سردار عبدالعلي نجفي (فرمانده پيشين سپاه منطقه مقاومت فارس و
فرمانده سابق سپاه حفاظت انصارالمهدي) و سرهنگ محمدابراهيم عزيزي (فرمانده
پيشين سپاه منطقه مقاومت شيراز و فرماندار کنوني شيراز) و سرهنگ ذبيح الله
عزيزپور (فرمانده سابق اطلاعات سپاه منطقه مقاومت فارس) و تعدادي ديگر، مرا
به اتهام نگارش کتاب 1461 صفحهاي «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي
جديد در ايران امروز» و ملحقات آن، که در اينترنت انتشار يافته، متهم
شناخته است. از نظر کيفرخواست فوق، متهم به «افترا و نشر اکاذيب و توهين»
به شاکيان ميباشم و دادسرا طبق مواد 608 و 697 و 698 قانون مجازات اسلامي
مجازات مرا خواستار شده. ابتدا مواد فوق را نقل ميکنم:
ماده 608
قانون مجازات اسلامي: «توهين به افراد از قبيل فحاشي و استعمال الفاظ رکيک
چنانچه
موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا 74 ضربه و يا پنجاه هزار ريال تا يک
ميليون ريال جزاي نقدي خواهد بود.»
ماده 697
قانون مجازات اسلامي: «هر
کس بهوسيله اوراق چاپي يا خطي يا به وسيله درج در روزنامه و جرايد يا نطق
در مجامع يا به هر وسيله ديگر به کسي امري را صريحاً نسبت دهد يا آنها را
منتشر نمايد که مطابق قانون آن امر جرم محسوب ميشود و نتواند صحت آن اسناد
را ثابت نمايد جز در مواردي که موجب حد است به يک ماه تا يک سال حبس و تا
74 ضربه شلاق يا يکي از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد.»
ماده 698
قانون مجازات اسلامي: «هر کس به قصد اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي يا
مقامات رسمي
بهوسيله
نامه يا شکوائيه يا مراسلات يا عرايض يا گزارش يا توزيع هر گونه اوراق چاپي
يا خطي با امضا يا بدون امضا اکاذيبي را اظهار نمايد يا با همان مقاصد
اعمالي را برخلاف حقيقت رأساً يا به عنوان نقلقول به شخص حقيقي يا حقوقي
يا مقامات رسمي تصريحاً يا تلويحاً نسبت دهد، اعم از اينکه از طريق مزبور
به نحوي از انحاء ضرر مادي يا معنوي به غير وارد شود يا نه، علاوه بر اعاده
حيثيت در صورت امکان، بايد به حبس از دو ماه تا دو سال و يا شلاق تا 74
ضربه محکوم شود.»
بهرغم
حضور در جلسات اوّليه بازپرسي و ارائه توضيحات کافي درباره اتهامات اصلي،
از آنجا که دادسرا قصد داشت مرا در جلسات طولاني و مکرر، براي رسيدگي به
شکايات «خيل کثيري» از شاکيان واهي و سازمانيافته توسط کانونهاي قدرتمندي
که انتشار کتاب «زمين و انباشت ثروت» منافع سياسي و مادي آنان را به مخاطره
انداخته، و شکايات فوق حتي طبق همين پرونده از سوي دادسرا مردود شناخته
شده، حاضر کند؛ و اين حضور مداوم و فرسايشي ميتوانست، با توجه به سابقه
ايست و بيماري قلبي، خطرات جسماني جبرانناپذيري را متوجهم کند يا سبب وهن
شخصيت اجتماعي و علمي و سياسيام شود، از حضور در جلسات رسيدگي به شکايات
شکات فوق استنکاف ورزيدم. معهذا، دادسرا، بدون توجه به دلايل موجه براي عدم
حضور، در کيفرخواست اين استنکاف را دال بر «ناتواني متهم در صحت اثبات
اسناد» اعلام نموده و قرار مجرميت مرا، در موارد ذکر شده در کيفرخواست،
صادر کرده است.
در جلسات
اوّليه دادسرا خواستار شدم از مراجع رسمي، که اسناد و اطلاعات خام مورد
استفاده براي تدوين کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در
ايران امروز» را در اختيارم گذاردند، و از شهود مطلع استعلام و تحقيق شود.
معهذا، دادسرا به تحقيق کافي و مستدل براي اثبات کذب و مفترا بودن مفاد
کتاب و احراز سوء نيت من، که لازمه اثبات جرم است، نپرداخته بدون توجه به
نص صريح مواد 697 و 698 دال بر اينکه متشاکي در صورتي متهم شناخته ميشود
که مطالبي را، که «طبق قانون جرم شناخته ميشود»، «برخلاف حقيقت» منتسب کند
و به عبارت ديگر اين مطالب «اکاذيب» باشد. در ماده 698 بر نيت فرد نيز
تصريح شده؛ يعني قانون تأکيد ميکند که بايد اثبات شود هدف «اضرار به غير
يا تشويش اذهان عمومي» بوده است.
بطلان
دعاوي و مستندات کيفرخواست
همانطور
که به استحضار رسيد، در جلسات دادسرا خواستار شدم که از مراجع ذيصلاح
مربوطه درباره صحت و سقم موارد مندرج در کتاب «زمين و انباشت ثروت» استعلام
شود. دادسرا تنها در سه مورد استعلام نموده. موارد فوق به شرح زير است:
1-
استعلام از سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس
از سازمان
قضايي نيروهاي مسلح فارس درباره سرهنگ محمدابراهيم عزيزي، فرمانده پيشين
سپاه منطقه مقاومت شيراز و فرماندار کنوني شهرستان شيراز، استعلام شده که
پاسخ سازمان فوق اتفاقاً مؤيد دعاوي مندرج در کتاب «زمين و انباشت ثروت» در
مورد شاکي فوق است.
جوابيه
سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس به شماره 83/ 2423 ب 2 مورخ 7/ 8/ 1387
مندرج در صفحه 411 پرونده به صراحت بر آن بخش از تخلفات و جرايم سرهنگ
عزيزي، که در کتاب ذکر شده، صحه ميگذارد. طبق جوابيه مذکور، سرهنگ عزيزي
489 هکتار از اراضي متعلق به چهار صد خانوار از مردم گويم را، که در اجراي
قانون واگذاري اراضي باير در تملک ايشان قرار گرفته بود، با قوه قهريه تصرف
نموده؛ يعني بهطور غيرقانوني وارد ملک مزبور شده و اقدام به بازداشت
غيرقانوني افراد نموده است. شکايت مردم گويم در شعبه اوّل دادگاه نظامي يک
فارس رسيدگي و به صدور حکم برائت سرهنگ عزيزي انجاميده ولي در پي اعتراض
دادستان نظامي فارس موضوع در شعبه 31 ديوان عالي کشور مطرح و حسب تصميم
مرجع قضايي فوق پرونده به يکي ديگر از شعب دادگاه نظامي يک فارس ارجاع و در
نهايت سرهنگ عزيزي، فرماندار کنوني شيراز و فرمانده آن زمان بسيج شيراز، به
اتهامات بازداشت غيرقانوني و ورود غيرمجاز به ملک غير به صورت قهر و غلبه
به موجب رأي شماره 611 مورخ 5/ 11/ 1381 شعبه دوّم دادگاه نظامي يک فارس
جمعاً به مبلغ يک ميليون ريال جزاي نقدي محکوم و حکم اجرا شده است.
در اينجا
توجه دادگاه محترم را جلب ميکنم به جرايم سرهنگ عزيزي در پرونده فوق و
مقايسه آن با اتهامات منتسب به اينجانب. اگر نامبرده به جرم تصرف قهرآميز
489 هکتار زمين گرانقيمت در حاشيه شهر شيراز و تفکيک و فروش آن و بازداشت
غيرقانوني افراد و غيره و غيره فقط به يکصد هزار تومان جزاي نقدي، آن هم پس
از کشاکشهاي طولاني مراجع قضايي، محکوم شده، در صورت اثبات اتهامات،
محکوميت اينجانب بايد بسيار بسيار کمتر از يک ريال باشد!
در همان
استعلام، به پروندههاي مفتوحه ديگر سرهنگ عزيزي در سازمان قضايي فارس
اشاره و شمارههاي پروندههاي فوق ذکر گرديده است: ممانعت از حق و تصرف
عدواني در آب شرب و کشاورزي کلاسه پرونده 85/ 617/ 14/ ک 23 و پروندههاي
7/ 1104/ 14/ ک 21 و 82/ 9597/ 14/ ک 21 و پرونده نشر اکاذيب به شماره 85/
10444 / 41/ 7.
اولاً،
قطعاً لازم بود که دادسرا براي اثبات مجرميت اينجانب يا رد شکايت شکات
محتويات چهار پرونده اخير را نيز استعلام مينمود تا صحت و سقم دعاوي مندرج
در کتاب «زمين و انباشت ثروت» روشن شود. در پروندههاي فوق به احتمال قريب
به يقين مستنداتي درباره تعدادي ديگر از شاکيان وجود دارد زيرا سرهنگ
عزيزي، فرمانده وقت سپاه مقاومت شيراز، به عنوان مرئوس سردار نجفي، فرمانده
وقت سپاه مقاومت فارس، عمل ميکرد و سرهنگ عزيزپور نيز، به عنوان فرمانده
اطلاعات، مرئوس سردار نجفي بود و با سرهنگ عزيزي و تعدادي ديگر در اقدامات
فوق همکاري داشت.
ثانياً،
در حيرتم چرا دادسرا اين استعلام ارزشمند را، که مؤيد و مکمل مندرجات کتابم
است، به عنوان سند اتهام من ضميمه کيفرخواست نموده است!
2-
استعلام از بازرسي ويژه رياست جمهوري
در جلسات
دادسرا خواستار آن شدم که از بازرسي ويژه نهاد رياستجمهوري استعلام شود.
جواب استعلام فوق در صفحه 406 پرونده موجود است به شماره 1045/ 0121/ خ م
مورخ 6/ 8/ 1387. در نامه فوق، که به امضاي فردي بهنام رشيدي است به عنوان
سرپرست معاونت سياسي و امنيتي بازرسي ويژه رياستجمهوري، چنين اعلام شده:
«احتراماً،
بازگشت به نامه شماره 3113/ 310/ س مورخ 19/ 5/ 87 به اطلاع ميرساند که
کليه اطلاعات مربوط به شيراز را که توسط آقاي عبدالله شهبازي منتشر شده بود
از سايتها دريافت کرده و اين بازرسي هيچ ارتباطي با نامبرده نداشته و
ندارد [و] حتي توصيههاي لازم به مبادي ذيربط براي برخورد با ايشان و کساني
که مثل ايشان با بعضي از گزارشات به دنبال ايجاد تنش در جامعه بوده و هستند
داده شده است. رشيدي. سرپرست معاونت سياسي امنيتي.»
من
خواستار ارسال پروندهها و مدارک موجود در آن بازرسي براي اثبات صحت
ادعاهايم بودم نه اثبات يا نفي ارتباط خود با بازرسي ويژه رياستجمهوري!
روشن است نه پرسنل نهاد رياستجمهوري بوده و هستم و نه مأمور از سوي آن.
درباره کذب بودن ساير دعاوي مطروحه در نامه فوق بعداً، در بخش مربوط به
معرفي شهود، توضيح خواهم داد.
اولاً،
کليه مکاتبات بازرسي ويژه رياستجمهوري با خارج از اين نهاد بايد با امضاي
شخصيت مسئول واجد صلاحيت قانوني در نهاد فوق باشد. در زمان استعلام رياست
بازرسي ويژه رياستجمهوري با آقاي داوود احمدينژاد بود و در زماني که وي
به علت بيماري يا هر دليل ديگر قادر به امضاي استعلامها و مکاتبات نبود،
اين مکاتبات با امضاي آقاي پوررستمي، قائممقام رياست بازرسي ويژه
رياستجمهوري، انجام ميگرفت. بنابراين، استعلام فوق نه تنها تأمينکننده
نيت دادسرا يا دادگاه محترم، در زمينه صحت و سقم مندرجات کتاب «زمين و
انباشت ثروت»، نبوده و نيست بلکه فاقد وجاهت قانوني و بهکلي بياعتبار
است. گمان ميکنم اين نامه از مجراي خصوصي يکي از شاکيان، يعني سردار نجفي
که از دوستان نزديک آقاي رشيدي است، اخذ شده نه از مجاري رسمي وگرنه پاسخ
بايد به امضاي مقام مسئول بازرسي ويژه ميبود نه کسي که در جايگاه قانوني
براي امضاي نامه فوق نبوده است.
پس، نامه
فوق فاقد قابليت استناد و وجاهت قانوني است زيرا توسط مقام مسئول ذيصلاح
(آقاي داوود احمدينژاد رئيس وقت بازرسي ويژه رياست جمهوري يا آقاي
پوررستمي قائممقام ايشان) امضا و ارسال نشده. در زمان ارسال نامه فوق،
اينگونه مکاتبات را آقاي پوررستمي امضا ميکرد.
ثانياً،
همين نامه نيز منافي با استنتاج کيفرخواست است و باز در حيرتم که چرا
دادسرا آن را بهعنوان مدرک مجرميت من به پرونده منضم نموده است. اگر طبق
مفاد گنگ و مبهم نامه آقاي رشيدي، منظور وي اين بوده که عبدالله شهبازي
«کليه اطلاعات مربوط به شيراز را از سايتها دريافت کرده» پس نبايد شکايتي
عليه وي مطرح شود بلکه شاکيان بايد عليه کساني شکايت کنند که اسناد و
اطلاعات فوق را در «سايتها» منتشر نمودهاند. اگر منظور وي اين بوده که
اولين بار با کتاب شهبازي از طريق اينترنت آشنا شده، کذب محض است. پيش از
انتشار متن چاپ شده در سه مجلد صحافي شده و در سه دوره بههمراه لوح فشرده
در اختيار بازرسي ويژه رياست جمهوري قرار گرفت.
3-
مکاتبات بازرسي ستاد مشترک سپاه و بازرسي ويژه رياستجمهوري
دادسرا در
صفحات 407 و 408 پرونده چند نامه را به دادگاه عرضه کرده از معاونت بازرسي
ستاد مشترک سپاه به امضاي سرتيپ مصطفي ربيعي. يکي مورخ 6/ 7/ 1387 است به
دادياري شعبه چهار دادسراي عمومي و انقلاب شيراز و ديگري مورخ 29/ 7/ 1387
به بازرسي ويژه رياستجمهوري. سرتيپ ربيعي خواستار اسناد و مدارک درباره
تخلفات سردار نجفي شده و همان آقاي رشيدي به ايشان پاسخي داده مشابه با
نامهاي که ذکر آن رفت.
اين مکاتبات نيز ظاهراً از مجاري روابط محفلي و
دوستانه انجام گرفته و فاقد وجاهت قانوني است زيرا، همانگونه که گفتم،
آقاي رشيدي حق امضاي نامههاي فوق را نداشت و در آن زمان نامهها بايد با
امضاي آقاي پوررستمي، قائممقام بازرسي ويژه، ميبود. به احتمال
قريب به يقين،
مکاتبات
فوق توسط يکي از شاکيان، سردار نجفي، ضميمه پرونده شده با هدف فضاسازي و
ارعاب و تأثيرگذاري رواني بر داديار و قضات محترمي که پرونده را رسيدگي
کرده و خواهند کرد.
اين
مکاتبات فاقد هر گونه ارزش قانوني در پرونده حاضر و غيرقابل استناد است.
4-
استعلام از شعبه ويژه تخلفات سرداران و امرا در سازمان قضايي نيروهاي مسلح
در دادسرا
خواستار شدم که از شعبه ويژه رسيدگي به تخلفات سرداران و امرا در سازمان
قضايي نيروهاي مسلح (تهران) درباره پروندههاي مطروحه سردار عبدالعلي نجفي
استعلام شود. اين استعلام ميتوانست صحت بخش مهمي از مندرجات کتاب «زمين و
انباشت ثروت» را به اثبات رساند.
در اجراي
اين خواست، دادسراي عمومي و انقلاب شيراز نامهاي به سازمان قضايي نيروهاي
مسلح در تهران ارسال نموده و آقاي سيد احمد موسوي، مديرکل رياست و روابط
عمومي سازمان فوق، طي نامه شماره 22538/ 87/ 9/ 7 مورخ 17/ 7/ 1387 اعلام
نموده: «آقاي
عبدالله شهبازي داراي سابقه در اين سازمان نميباشد.»
(ص 409 پرونده)
مضحک است
يا اسفبار؟ دادسراي شيراز بايد خواستار سوابق سردار نجفي ميشد نه عبدالله
شهبازي که پرسنل نيروهاي مسلح نبوده و طبعاً هيچ سابقهاي در سازمان قضايي
نيروهاي مسلح ندارد! معهذا، دادسرا اين استعلام را نيز به عنوان اسناد
مجرميت ضميمه کيفرخواست نموده است! پس استعلام درباره سوابق سردار نجفي چه
شد؟ آيا واقعاً سردار نجفي، و اعضاي تيم او که بعضي از آنان شکات اين
پرونده هستند، در سازمان قضايي نيروهاي مسلح فاقد هر گونه سابقه ميباشند؟
اگر چنين است علت برکناري نامبرده از فرماندهي سپاه حفاظت انصارالمهدي (عج)
در مهر 1387 چه بود؟ اگر چنين است به چه دليل فرمانده نيروي زميني سپاه،
بهرغم وعده پيشين به نجفي که در مطبوعات نيز بازتاب يافت، پس از مطلع شدن
از جزييات، از صدور حکم وي بهعنوان مشاورعالي فرماندهي فوق استنکاف نمود؟
اگر چنين است چرا در سپاه منصب ديگري به وي داده نشد؟
5- ساير
استعلامها
چنانکه
گفتم، در جلسات اوّليه حضور در دادسرا، پيش از آنکه بکوشند از طريق
فضاسازي و اعزام
«خيل عظيم
شاکيان»،
تعبيري که در صفحه اوّل کيفرخواست به کار رفته، مرا در دادسرا به ايست قلبي
يا هتک حرمت و وهن شخصيتي بکشانند و در نتيجه مجبور شوم از حضور در جلسات
بعد استنکاف نمايم، خواستار استعلام از مراجع ذيربط شدم که از هيچ يک، به
جز سازمان قضايي نيروهاي مسلح فارس و آن هم بهطور ناقص، پاسخ مستدلي
دريافت نشده.
از جمله و
بهويژه بر سازمان حفاظت اطلاعات سپاه تأکيد کردم که استعلامي از آن در
پرونده مشاهده نميشود.
در صفحات بعد، براي تکميل تحقيقات و رسيدن قاضي محترم به داوري عادلانه،
مراجع فوق را معرفي خواهم کرد.
درخواستهايم از دادگاه
با توجه
به
فقدان هر
گونه مستندات در کيفرخواست که اتهام مرا با توجه به نص صريح قانون، يعني
کذب يا مفترا بودن دعاوي و احراز سوءنيت به معني «قصد اضرار» يا «تشويش
اذهان عمومي»، ثابت کند،
و با توجه به رويه يکسويه و جانبدارانه دادسرا عليه من، بهويژه با توجه به
اينکه عليه دادستان عمومي و انقلاب شيراز، جابر بانشي، مدتهاست به
دادسراي انتظامي قضات شکايت نمودهام و لذا نميتوانم، بهرغم سوگندهاي
آقاي بانشي در ملاقات چهارشنبه 29 خرداد 1387، دادسرا را نسبت به خود
بيطرف بدانم، از دادگاه خواستارم که به ماهيت پرونده وارد شده و مستندات
مرا مورد رسيدگي قرار دهد.
اين
مستندات بر دو دسته است: اوّل، استعلام از مراجع ذيربط و اخذ اسناد و
پروندههايي که در تدوين کتاب «زمين و انباشت ثروت» مورد استفاده قرار
گرفته يا مفاد آن را به اثبات ميرساند (مستند به ماده 105 قانون آئين
دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب)؛ دوم، احضار شهودي که هر يک به نحوي در
ماجرا دخالت داشته و ميتوانند صحت مطالب مرا اثبات يا رد کنند (مستند به
ماده 148 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب).
الف)
استعلام از مراجع ذيصلاح
1-
استعلام از
شعبه ويژه
رسيدگي به تخلفات سرداران و امرا در سازمان قضايي نيروهاي مسلح
(تهران) درباره تخلفات سردار نجفي و اعضاي تيم او، از جمله سرهنگ عزيزي و
سرهنگ عزيزپور از شکات اين پرونده، و ارسال کليه مدارک و ادله مورد نياز
اينجانب به دادگاه محترم.
2-
استعلام از
بازرسي کل
سپاه
(که با بازرسي ستاد مشترک سپاه تفاوت دارد) و اخذ مدارک و پروندههاي موجود
درباره تخلفات نجفي و اعضاي تيم او.
3-
استعلام از
بازرسي
ويژه نهاد رياستجمهوري
و اخذ مدارک و پروندههاي موجود درباره تخلفات نجفي و اعضاي تيم او.
4-
استعلام از
سازمان
حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
و اخذ مدارک و پروندههاي موجود درباره تخلفات نجفي و اعضاي تيم او.
5-
استعلام از
اداره
ويژه سازمان بازرسي کل کشور
و اخذ مدارک و پروندههاي موجود درباره تخلفات نجفي و اعضاي تيم او.
6-
استعلام از
سازمان
قضايي نيروهاي مسلح فارس
و اخذ مدارک و مستندات در تمامي پروندههاي سرهنگ عزيزي از جمله پرونده
شکايت چهار صد خانوار مردم گويم و ساير پروندههايي که در نامه سازمان فوق
شماره آنها ذکر شده.
7-
استعلام از
بازرسي کل
کشور شعبه استان فارس
درباره تخلفات سردار عبدالعلي نجفي و اعضاي تيم او.
ب) احضار
شهود:
از دادگاه
محترم خواستارم، طبق روالي که قانون تعيين کرده، شهود زيرين به دادگاه
احضار و با سوگند به کلامالله مجيد شهادت خود را تقديم نمايند:
1- آقاي
داوود احمدينژاد رئيس بازرسي ويژه نهاد رياستجمهوري